خرید بک لینک
شاید چون هیچوقت تجربه اش نکردم نمی دونم چیهیعنی چون توی ذات درونی من تعریف نشده نمیدونم چی هستاینکه سرت از پنجره بقیه یکسره بره داخل و سرک بکشی توی کار و زندگی بقیهواقعا وقت تلف کردن هست اینکه ساعتها بشینم و فک کنم به دلیل این کار بعضی هاچون واقعا می مونم که چرا بعضی ها دنبال خط و نشون کشیدن و چوب لای چرخ بقیه گذاشتن هستنواقعا نمی دونمچون خودم حتی ثانیه ای هم به این موضوع که فلانی الان چیکار میکنه الان چقدر پول داره الان طلاق گرفته یا نه الان میخواد بره مسافرت یا الان الان الان الانهیچوقت نفهمیدم این آدمارو و قبل تر ها اصلا فکرشم نمیکردم همچین آدمایی وجود داشته باشن اصلاولی انگار هستن این دارو دسته و این قبیلهولی خوب مهم نیستهمین.

برچسب: نویسنده: نگار شریعتی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:08

من ............... من آمدممن آمده اممن از جنگ بزرگ روح و روان آمده اممن از روزهای سرد و پر از ضربان های قلبمن از شب های پر از گریه و بهت و شوک، شب های پر از خالی و خلاءمن از انبوه اندوه و درد و رنج آمده امتا بگویممرگی در کار نیست و باید زیستبا درد، با رنج، با غم، بی غم، بی دردبا قهقه مستانه، یا در گریه ی تنهاییهر چه هست باید زیست و تا انتهای راه رفتآری ... مرگی در کار نیست.... منتظر رهایی نباش........................//////////////////////.....................تو برای من بهترین و محبوب ترینیهر چند منفورترین باشی در نگاه اسپرم های چاه حمامهر چند مقطوع النسل شومولی باز تو همان تصویر قابل انتظار ذهن من هستیهر چند نباشیهر چند گفتی نه !

برچسب: نویسنده: نگار شریعتی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:08

من بغضِ آخرِ شبِ تولدِ چهل سالگیتم ...بی حوصلگیت پشتِ ترافیک سنگین از پرحرفیایِ زنی که کنارت نشسته ،بی خوابیِ شبِ قبلِ ماهِ عسل و خستگیِ صبحِ فرداشم،من اون لحظهایم که دلت یهو با پلی شدنِ یه آهنگِ آشنا هُررری میریزه !بند اومدنِ اون نفسِ راحتیام که داری وقتِ شونه کردنِ موهایِ فرخوردهیِ دخترت میکشی...من مچاله شدن دخترت تو خودش از زورِ گریه و بالشتِ خیسشم !ولو شدنِ تنِ نحیفش تویِ تراس و اشکهاش تو اتوبوسهای خطی جلویِ چشمِ آدمهام...بغضهای همسرت از دوست نداشته شدن و سیگارِ لایِ انگشتهایِ پسرتممن طعمِ آشنایِ یه خورشت قرمه سبزیام که زهر میشه به کامت...غمِ لحظهایم که از دور میبینی دارم کنارِ کسی که دوستم داره میخندم، خوشحالم ،نمِ اشکت از دوریِ دخترتم، وقتی داره به هوایِ کسی زودتر از موعد خونه رو ترک میکنه...من چایِ عطریِ سرد شدهیِ یه عصرِ کسل کنندهام که تنها تو تراسِ خونت نشستی و تویِ خاطراتت دنبال یه دوست داشتن و دوست داشته شدنِ واقعی میگردی، یه لبخندِ آشنا، موهایِ فرخوردهای که انگشتاتُ لایِ پیچهاش جا گذاشتی !"وضعِ ریههات خرابه" و غدقن شدنِ سیگارتم ، !من تنهاییتم تو بیمارستان وقتی داری نفسهایِ آخرو میکشی !من میـرم اما نمیــرم !!!از کنارت میرم اما تو یادت، تو تک تکِ لحظه هایِ عمرت ،حسرتِ بودنمُ جــا میذارم . . . نویسنده : فاطمه صابری نیا 

برچسب: نویسنده: نگار شریعتی تاريخ: دوشنبه 25 بهمن 1400 ساعت: 1:08

صفحه بندی